تبليغاتX
داستانک های من

داستانک های من

دل نوشته های یه دختر19ساله-17 ساله سابق!-ا

ميمانم در كار خلقت گاهي
كه مرا مي گذارد اينور دنيايش و تو را آن سر ديگرش
كه با اينهمه خوبي و مهربانيش
سخاوت و بقل پر بارش
پي غصه آدم هايش است
... خسته ام از هرچي انتظار است
چند نقطه چين اول و آخر قصه
و اين است داستان ما آدم هايش
اما

" آسمان مال ماست " ري را

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت10:38 بعد از ظهرتوسط نرگس | |

بهار جانم تو هم در راهی؟ زمستان هم رفتنی شد؟ همه ی فصل ها جان من اند همه شان دوست داشتنی اند ولی فکر کنم تو خاص تری برایم تو عزیز دردانه ای..... مثل تک دختری دوست داشتنی و  مهربان در خانواده ای چهار نفره.

بهار جانم تو که میایی تازگی هم با تو می آید.بویت آدم را از چند وجبی مست میکند....مست شدنی خواستنی و دوست داشتنی .

بهار جانم تو یک طرف بچه ها و دوستانت هم یک طرف یا شاید همه در دامان تو! تو که نباشی آن ها هم نیستند آن ها که نباشند تو هم کامل نیستی. منظورم شکوفه جان هاست باران های بهاری سبزه های سبز نسیم های دوست داشتنی باد های خنک بوهای خوشبو و دوست داشتنی و همه چیز و همه چیز....

بهار جانم نه ماه تمام انتظارت را کشیدم  نه ماه تمام به همه ی ماه ها و فصل ها خوش آمد گفتم که یک روز تو هم بیایی.

بهار جانم تو که میای یک دوست دوست داشتنی دیگر هم با تو می آید.عید سال نوی عزیز.

 خوش آمدی هم تو هم همراهنت و هم سال نوی جدید سال نویی که شروعیست برای دهه ی جدیدیی از زندگیمان

بهار جانم دوستت دارم از ته دلم با تمام وجودم

.

.

.

بهار ت مبارک

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت2:2 بعد از ظهرتوسط نرگس | |

دلبر جانم رفتي؟
انگار همين ديروز بود كه كنارهم نشستيم و دستانمان را با گرماي ليوان هاي نارنجي قهوه يمان گرم كرديم
پاييز جانم امسال اول آمدنت قول هايي داديم به هم
امسال اين پاييز بهترين بود
امسال دلم مور مور ميشد براي آسمان نارنجيت، براي دلبري كردنش
...پاييز جانم دلبر جانم اين سه ماه بهترين بود،دوست داشتني ترين بود،بيادماندني ترين بود
امسال به قولهايمان عمل كرديم
و حالا من با تمام وجود عاشق تو و آسمانت و هوايتم
ولي آخر هرپاييزي زمستانيست
آخر هر برگ ريزاني برف ريزانيست
دلبر جانم براي اولين بارست كه دلم راضي به خداحافظي كردن با تو نيست
از اين پاييز خيلي چيزها ياد گرفتم…شايد از تو و بودنت
دلبر جانم هيچ ميدانستي عاشق شدن در پاييز چه گيج است؟ گيجيي دوست داشتني ، خواستني……
دير است و زمستان منتظر بايد راهيت كنم
پاييز جانم جان جانانم نه ماه ديگر با جان و دل منتظرتم كه زول بزنم به آسمانت كه كيف كنم از حظورت
دلبر جانم زود بيا…دنيا حافظت:)
.
.
.
زمستان جان سفيد بانو جان…سلام!
خوش آمدي:-)

+نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت0:35 قبل از ظهرتوسط نرگس | |

میخندم با تمام وجودم
زول میزنم به آسمان
به آسمان آبیم
آسمانی که همه جای دنیا آبی است
که میشود آبی دیدش

در گوشی با ماه و ستاره ها و ابر ها حرف میزنم
.
.
.
کیف میکنم و میخندم
میخندم و کیف میکنم
--
زندگی ؛چیزی نیست ,که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
-سهراب سپهری-

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت3:18 بعد از ظهرتوسط نرگس | |

‫وقتی صدای باران را میشنوم
وقتی تق تقش به شیشه میخورد
از خود بی خود میشوم
فقط کافیست چشمانم را ببندم دستانم را بالا بگیرم
و خودم را هر کجا که دوست دارم حسّ کنم
مهم نیست کجای جهانم
با صدایش پرواز خواهم کرد به دنیای خاطرت
خیس خواهم شد زیر باران
گرم خواهم شد با خاطراتم
و
لبخند خواهم زد بهشان
اینجا باران میاید
اما من
.
.
.
اینجا نیستم‬

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت11:16 قبل از ظهرتوسط نرگس | |

و این جا سه ساله شد

.

.

.


چند سالیست وقتی وارد سال جدیدی از زندگیت میشوی من در کنارت نیستم
در کنارت نیستم که با دستان خودم بغلت کنم
درکنارت نیستم که در آغوش بگیرمت و غرق بوسه ات کنم
نزدیکت نیستم که ساعت ها ویترین های مغازه هارا زیرو رو کنم برای چیزی که در  نگاه اول عاشقش شوی
نزدیکت نیستم تا بتوانم  ساعت ها در گل فروشی بایستم و خیره شوم به گلها تا گلی را پیدا کنم که شبیه تو باشد
مادر جانم٬نیر جانم

امسال بسنده کردم به یک کارت کوچک. کارتی که حامل دلتنگیم است حامل دوست داشتنی بودنت  است
و خوشحالم از داشتن دوستانی که در روز تولدت همانند دوختران ات خواهند بود و تنهایت نخواهند گذاشت

امروز اول آبان است و من تند و تند برایت آرزو میکنم و فوتش میکنم به سمتت

به آن سر دنیا

و امروز بیش از هرچیز دوست داشتم در کنارت باشم٬بودنت مبارک مادرم

+نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت9:50 قبل از ظهرتوسط نرگس | |

‫یک شمع کوچک دارم و دنیایی سیاه برای آتش زدن
.
.
.
امیدی هست برای آتش گرفتنش؟
برای نابود شدنش؟

برای خوب و دوست داشتنی شدنش؟
برای....

ر

ن

گ

ی

شدنش؟ 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت8:5 قبل از ظهرتوسط نرگس | |

پر پر میشود
گل برگ های نازک گلم
و در هم میرود بندهای نازک دلم
میریزند برگ های صورتی اش
و
دلم میپیچد در هم
وقتی گلبرگی رقصان
زیر پاهایم می افتد
.
.
.
هر گلبرگی خاطره ای است
هر خاطره ای
یک خنده, یک لبخند , یک قطره اشک
میخندم
میرقصم
میگریم
.......به دنیا
و پرپر میشود گلبرگ های نازک دلم

نرگس-بهار89‬

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت7:58 قبل از ظهرتوسط نرگس | |

پاییز جان آمدی؟
با همه ی خوبی ها و بدی هایت؟شادی ها و ناراحتی هایت؟با آن آسمان نارنجیت که هر لحظه دلبری میکند برای دنیا؟
قول میدهم که امسال مهربان باشم در حضورت٬ که کیف کنم از بودنت٬که کمتر با هوایت غمگین شوم٬که دلم برود برای آسمان نارنجی دلبرت.
بیا تو هم با من کمی مهربان باش
ببین که برایت نارنجی پوش شده ام٬میبینی حالا من و تو هم رنگیم!
.
.
.
پاییز جان بیا که در فنجان نارنجی ام برآیت قهوه ریخت ام٬داغ داغ٬

بیا با هم قهوه بنوشیم

بنوش و سر پا باش تا زمستان با آن همه سفیدی اش از راه برسد.
دلبر جانم ....خوش آمدی

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت9:55 قبل از ظهرتوسط نرگس | |

من و تو و او

پشت میکنیم به همه چی

برای لحظه ای سکوت میکنیم و خیره میشویم به این شهر بزرگ و دوست داشتنی

زل میزنیم  به تهران نازنینمان

به همۀ درد هایش٬رنگ هایش٬ نور هایش... و لبخند مردمانش

.

.  

و میشویم ما

و

گم میشویم در خودمان٬

 و آرام میشویم

.

.

.

 آرام

 *توضیج عکس "در باره ی وبلاگ"

یک روز خاص و دوست داشتنی در وطن یک جای خوب آن بالا با لا ها که میشد در تاریکی زل بزنی به آن همه روشنی و درد که موج میزد در شهر بزرگ و دوست داشتنیم .یک سوغات دوست داشتنی از تهران زیبایم.

سوهانک-مرداد هشتاد  و نه با رفیق هایی ناب در وطن

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت11:52 قبل از ظهرتوسط نرگس | |